یه خاطره
اوایل که تازه دوست آقای نی نی به دنیا اومده بود ، آقای نی نی و مامان و بابا رفتن خونه دوست آقای نی نی که نی نی رو ببینن.....نی نی خیلی کوچولو بود . به دلایلی مامان آقای نی نی مجبور شد لباسای دوست آقای نی نی رو عوض کنه ...سوء تفاهم نشه ها . جیشی نبودن ...اصلا دوست آقای نی نی توی لباساش جیش نمی کنه که ....تازه همون روز اول که از بیمارستان آورده بودنش خونه به باباش گفته بود : بابا دستشوئی کجاس!!!!!!!!!! آره باااااااابااااااا....شوخی نیست. خلاصه به دلایلی مامان آقای نی نی می خواست لباسای دوست آقای نی نی رو عوض کنه .....وقتی به دست و پای آقای نی نی دست می زد دلش هری می ریخت پایین....آخه دوست آقای نی نی خیلی خیلی کوچولو بود و مث یه عروسک خوابیده بود ....مامان آقای نی نی همش می ترسید دست و پای نی نی کوچولو کنده بشه اینقدر که ظریف بود.....اما الان که سه ماه و اندی گذشته ...دوست آقای نی نی دیگه اون نی نی کوچولوی سابق نیست . حسابی تپل شده و غبغبش هم بیرون اومده . گونه های تپلی اش هم آویزون شده . اینا رو نوشتم که بدونین توی این وبلاگ با یه نی نی آقا ، خوش تیپ و تپلی طرف هستین . یه نی نی که واسه خودش حاج آقایی شده دیگه ......امیدوارم تمام لحظات زندگی اش مثل دوران کودکی اش سراسر شگفتی و شادی باشه .( مامان آقای نی نی ...به عبارتی خاله خانوادگی )



یه خاطره
